شاهزاده ساسانی | |||||||||||||||||||||||||||||
|
امروزه از تاریخ تقویمی تعدادی از رویدادهای زمان پادشاهی کورش بزرگ هخامنشی آگاهی در دست است؛ آگاهیهایی که حداکثر دقت آنها به یک ماه میرسد. اما اطلاع از تاریخهای دقیق روزشمار از رویدادهای عصر کورش، تنها به ده واقعه محدود میشود که در آنها به ثبت سال، ماه و روز پرداخته شده است.
به موجب یک سالنامه بابلی که به دست رویدادنامهنگاران بابلی نگاشته شده (و متن کامل ترجمه فارسی آنرا پیش از این با نام «رویدادنامه نبونید- کورش» منتشر کرده بودم)، از تاریخ دقیق ده رویداد مرتبط با کورش آگاهی داریم. در اینجا کوشش این نگارنده بر این است که بتواند برابری تاریخهای تقویمی ثبتشده در این سند را که بر اساس گاهشماری بابلی است، با گاهشماریهای ایرانی و میلادی بسنجد. کوشش ایرانیان برای همزیستی آشتیجویانه جوامع بشری و پاسداشت زیستبوم
رضا مرادی غیاث آبادی
چندی پیش خانم دکتر شکوه میرزادگی با نگرانی از نامهها و پیامهایی سخن میراند که گویا بسیاری از ایرانیان دور از میهن برای برگزاری آیینهای گروهی نوروزی با دشواریهایی روبرو شدهاند. ایشان خواهان بودند نوشتاری فراهم شود تا با ترجمان آن به زبانهای گوناگون، توسط ایرانیان مقیم در هر کشوری، به شهرداریها و فرمانداریهای متبوعه خود داده شود و موجب آشنایی آنان با پیام نوروز و دعوت به گرامیداشت متقابل باورهای یکدیگر باشد. متن نوشتهشده اینجانب پیش از این با نام نوروز و آیینهای آن در وبنوشت نجات پاسارگاد منتشر شده و به خانم شکوه میرزادگی تقدیم گردیده است. *
نگاهبانی و گرامیداشت طبیعت و زیستبومهای بشری و جامعهای آرام، آزاد و شاد، در گذر هزاران سال همواره برای ایرانیان وظیفهای بزرگ و مقدس دانسته میشده است. بسیاری از باورها، آیینها و جشنهای ایرانی از پدیدههای طبیعت برخاسته و از آن الهام گرفته شده است. در زمانی که گاهشماری گاهنباری یا کهنترین گاهشماری شناختهشده ایرانی، روایی داشته و هنوز هم نشانههایی از آن کموبیش برجای مانده است؛ آغاز و میانه هر یک از فصلهای سال با سرور و شادمانی، جشن گرفته میشده است. یکی از این جشنهای سالیانه که در پانزدهم اردیبهشت یا روز دیبهمهر از اردیبهشتماه برگزار میشده، عبارت بوده از گاهنبار میدیوزَرِم (در اوستایی: مَـئـیـذیـوئی زَرِمَـیَـه) که به معنای میانه فصل سبز یا میانه بهار است. چــو یــک نـــیــمــه از مــاه اردیـــبــهــشـت
گـذشـت و جـهـان گـشـت هـمـچـون بـهـشـت
ازان پـــس ازان جــشــنــگــه گــشــت بـــاز
بـــیـــامــــد بـــه نـــزدیــــک دریــــا فــــــراز
بـــروزی کـــه خـــوانـــی وُرا دی بـــمـــهــر
بــدانــگــه کــه خــورشــیــد بــنــمــود چـهــر
امروزه بازماندههایی از جشن کهن بهاربُد در نواحی گوناگون سرزمینهای ایرانی برجای مانده است (مانند مراسمی زیبا و نمادین در حوض سعدی شیراز و چشمه مجاور آن)، اما آیینهای بزرگداشت روز پیامآوری زرتشت بکلی فراموش شده و در هیچ کجا برگزار نمیشود. پرنده هما در اسطورههای ایرانی جایگاه مهمی دارد و معروف است که سایهاش بر سر هر کس بیافتد به سعادت و کامرانی خواهد رسید به همین دلیل به مرغ سعادت معروف شدهاست.[۱] در افسانههای ایران مثل ققنوس در اساطیر مصر و یونان صاحب کرامت است. همادر ادبیات ایران به عنوان نماد سعادت است و برعکس جغد که نماد شوم است البته هما میتواند پرندهای افسانهای و اساطیری باشد [۲] در قصهها و مثلهای ایرانی از هما به عنوان پرندهای استخوان خوار و بیآزار یاد شدهاست.
در خرابههای تخت جمشید که پایتخت هخامنشیان بودهاست دو مجسمه سنگی از هما پیدا شدهاست.[۳] این نشان میدهد که هما در زمان ایران باستان نیز پرنده سعادت بودهاست.[۴] جایگاه در ادبیات فارسیهما (همای) جایگاه برجسته ای در ادبیات ایران زمین داشته است. در سروده های بسیاری از شاعران از هما به عنوان پرنده خوشبختی و سعادت یاد شده است. در ادبیات فارسی او را نماد فرّ و شکوه دانند و به شگون نیک گیرند.[۵] همچنین آمده است "مرغی است که او را مبارک دارند و چون پیدا شود مردم به تفأل در زیر سایه ٔ او روند"[۶]. نمونه هایی از یادکرد هما در ادبیات فارسی:
نقش این پرنده در کنده کاریها و برخی از سر ستون های پارسه (تخت جمشید) نیز پیداست. هواپیمایی ملی ایران با بکارگیری ایهام نام هما و نیز نماد هما به بهترین شکل چه به در تعبیر پرنده سعادت و چه در استفاده از حروف کوتاه شده برای نامش این باور فرهنگ عامه را با فعالیت تجاری خود پیوند زده بود. در نشان کنونی باشگاه فوتبال پرسپولیس هم نمادی از سر این پرنده به کار گرفته شده است. هرمزدبغ انسان نخستین در اساطیر مانوی که برابر کیومرث زرتشتی قرار میگیرد.بنابر اساطیر این آیین, زمانی که فرمانروای عالم ظلمت که بصورت بیکرانه در جنوبی سرزمین روشنایی قرار داشت به جهان نورانی چشم طمع دوخت شهریار روشنایی یا همان زروان مادر زندگی را پدید آورد و از او انسان نخستین یعنی هرمزدبغ را آفرید[۱].هرمزدبغ نیز از وجود خود پنج فرزند ساطع کرد که همان امهرسپندان باشند.در نبردی که میان هرمزدبغ و خدای تاریکی صورت گرفت او شکست خورد و به اسارت تاریکی رفت.امهرسپندان به کمک نریسه ایزد و دوست روشنان در نهایت اورا از جهان ظلمانی نجات بخشیدند و او به دیار پدر خود که همان زروان است بازگشت.او نیای تمام مردم جهان محسوب می شود چراکه از پاره های نور امهرسپندان که توسط دیوان بلعیده شده بودند و ترکیب آنها با عناصر ظلمانی جهان مادی-مینوی پدید آمد و روان انسان ها پاره هایی از فروزه های نورانی امهرسپندان می باشد[۲].هرمزدبغ در دین مانی نماد ازلی روح در اسارت ماده می باشد. نریسه ایزد نام ایزدی مانوی است که ایزد نجات بخش و نماد نرینه ی انسان است.در زبان پارتی آنرا نریسف ایزد ثبت کرده اند.در اسطوره آفرینش مانوی هنگامی که هرمزدبغ که برابر کیومرث زرتشتی است به اسارت سرزمین تاریکی می رود امهرسپندان برای نجات او به سرزمین ظلمت میروند.هرمزدبغ رهایی می یابد اما پاره های فروزان نورانی مهراسپندان توسط دیوان ظلمت بلعیده شد.پدر روشنایی برای خارج کردن این اخگرها از تاریکی نریسه ایزد که نماد زیبای مردانگی بود را آفرید و بهمراه دوشیزه روشنی که همان دوست روشنان است بصورتی اغوا کننده بسوی دیوان فرستاد.دیوان تحریک شدند و پاره های موجود در بدن آنان خارج شد و به پایین هبوط نمود که از آن جهان مادی-مینوی امروزی پدید آمد. ناهید شکل پارسی امروزی از نام «آناهید» [Anāhid] در پارسی میانه و «آناهیتا» [An-āhita] از پارسی باستان است. این نام از پیشوند نفی «-an»، یعنی «نا-» و واژهٔ اوستایی «-āhita»، یعنی «آلوده» پدید آمده و معنی آن «نا آلوده»، یعنی پاک و بی گناه، است.[۱] واژهٔ پارسی «آهو» به معنی «عیب و گناه» نیز از همین ریشه است. در فرهنگ ایران باستان آناهیتا ایزدبانوی آبها است. همچنین در منظومهٔ شمسی، ناهید یکی از نامهای سیارهٔ دوم از خورشید است. نام دیگر این سیاره زهره (مأخوذ از زبان عربی) و نام اروپایی آن «ونوس» (Venus) (برگرفته از ایزدبانوی رومی، ونوس) است. «ناهید»، «آناهید» و «آناهیتا» به عنوان نام دختر در میان ایرانیان، تاجیکان، ارمنیان[نیازمند منبع] و برخی دیگر از اقوام پیرامون ایران رایج است. مَرشَئون دیو فراموشی و محوکنندهٔ دین یکتاپرستی است. در بند ۴ خورشید نیایش آمدهاست، کسانی که در برابر او پایداری مینمایند مانند آن است که اهورامزدا را میستایند. در وندیداد آمده، زرتشت از اهورامزدا پرسید ای خرد مقدس چه آسیبهایی ممکن است از مرشئون متوجه انسان شود؟ اهورامزدا در پاسخ گفت «ای سپنمان زرتشت ممکن است او به وسیلهٔ آئینِ بد خویش کسی را گمراه نموده بر آن دارد که در مدت سه سال پیدرپی از تحصیل علم دینی باز ماند که کسی گاتها نسراید و مراسم دینی به جا نیاورد.» |
|||||||||||||||||||||||||||||