تمدن ایران زمین

تاریخ‌های روزشمار ده رویداد از زمان کورش بزرگ
امروزه از تاریخ تقویمی تعدادی از رویدادهای زمان پادشاهی کورش بزرگ هخامنشی آگاهی در دست است؛ آگاهی‌هایی که حداکثر دقت آنها به یک ماه می‌رسد. اما اطلاع از تاریخ‌های دقیق روزشمار از رویدادهای عصر کورش، تنها به ده واقعه محدود می‌شود که در آنها به ثبت سال، ماه و روز پرداخته شده است.

به موجب یک سالنامه بابلی که به دست رویدادنامه‌‌نگاران بابلی نگاشته شده (و متن کامل ترجمه فارسی آنرا پیش از این با نام «رویدادنامه نبونید- کورش» منتشر کرده بودم)، از تاریخ دقیق ده رویداد مرتبط با کورش آگاهی داریم. در اینجا کوشش این نگارنده بر این است که بتواند برابری تاریخ‌های تقویمی ثبت‌شده در این سند را که بر اساس گاهشماری بابلی است، با گاهشماری‌های ایرانی و میلادی بسنجد.
متن بخش‌های روزشمارانه در رویدادنامه
«. . . سال هفدهم از پادشاهی نَـبـونـیـد . . . ماه تَـشـریـتـو . . . روز پانزدهم، شهر سـیـپـار بدون جنگ تصرف شد. نبونید بگریخت.
در روز شانزدهم، گَـئـوبَـروَه (فرمانده سپاه کورش) . . . همراه با سپاه کورش، بدون جنگ و پیکار به بابل اندر آمد.
در پایان ماه، نگاهبانی از نیایشگاه اِسَـگـیـلَـه (معبد مـردوک- خدای بزرگ- و بزرگترین نیایشگاه بابل) به سپرهای گـوتـیـان سپرده شد تا مبادا هیچیک از سپاهیان به درون اسگیله و دیگر بناهای آن راه بردند. از آن پس، آیین‌ها و مراسم به مانند گذشته برگزار می‌شوند.
در روز سوم از ماه آرَهـسَـمـنَـه، کورش به بابل اندر آمد. به پیش گام‌های او، شاخه‌های سبز افشانده می‌شد. او با مردمان شهر، پیمان صلح و آشتی گذارد. کورش به همه مردمان بابل، پیام درود و شادباش فرستاد. گئوبَروَه به فرمانداری بابل برگماشته شد.
در شب یازدهم ماه آرَهسَمنَه، گئوبَروَه مرد.
در روز (؟) ماه آدارو، بانوی شاه (کاساندان) بمرد. از روز بیست و هفتم ماه آدارو تا روز سوم از ماه نیسانو، یک بلندپایه، مراسم اشک‌ریزان را در اَکَد برگزار کرد.
در روز چهارم، کـمـبـوجـیـه پسر کورش، به نیایشگاه (؟) رفت و پیشکشی‌هایی را با دست خویش بر پیکر نَـبـو (خدای نویسندگی و دبیری) فراز برد . . . (سپس از نزد) نَبو بسوی اِسَگیلَه فرا رفت . . . و گوسفندی را پیشکش بکرد.»
(برای آگاهی بیشتر از ترجمه فارسی رویدادنامه نبونید- کورش بنگرید به مقاله‌ای با همین عنوان در کتاب: «تمدن هخامنشی- سیزده گفتار در بررسی‌های هخامنشی»، 1386، از همین نگارنده).
داده‌های روزشمارانه رویدادنامه
پانزدهم تشریتو: تصرف شهر سیپار.
پانزدهم تشریتو: گریختن نبونید.
شانزدهم تشریتو: ورود گئوبروه و سپاه کورش به بابل.
آخرین روز تشریتو: فراهم آوردن امکان برگزاری آیین‌های سنتی در نیایشگاه اسگیله.
سوم آرهسمنه: ورود کورش به بابل، شادباش و پیمان صلح با مردم.
سوم ارهسمنه: برگماری گئوبروه به فرمانداری بابل.
یازدهم آرهسمنه: درگذشت گئوبروه.
(؟) آدارو: درگذشت کاساندان.
بیست و هفتم آدارو تا سوم نیسانو (از یکم نیسانو سال تازه بابلی آغاز شده است): مراسم سوگواری برای کاساندان.
چهارم نیسانو: نیایش و احترام کمبوجیه به نیایشگاه‌های اِزیـدَه و اسگیله.
برابری رویدادهای ده‌گانه بالا با گاهشماری‌های ایرانی و میلادی
برای سنجش برابری داده‌های تقویمی بالا که بر اساس گاهشماری بابلی است، نکات زیر را نیز می‌باید در نظر داشت:
- سال 17 از پادشاهی نبونید، مطابق است با سال سقوط پادشاهی بابل و برابر است با سال 1160 پیش از هجری خورشیدی (ایرانی) و 539 / 538 پیش از میلاد.
- سال 17 از پادشاهی نبونید، سال عادی، و سال 16 کبیسه بوده است (افزودن یک ماه کامل با نام «آدارو دوم» به پایان سال بابلی).
- روز 1 از ماه تشریتو (ماه هفتم) بابلی در سال 17 پادشاهی نبونید به عنوان مبدأ سنجش، برابر بوده است با 28 شهریورماه ایرانی، 26 سپتامبر میلادی.
- مقارنه ماه و خورشید در 27 شهریورماه همان سال اتفاق افتاده است. در نتیجه آغاز ماه تشریتو، هم بر اساس گاهشماری متوسط بابلی و هم بر اساس گاهشماری حقیقی خورشیدی- مهی برابر با 28 شهریورماه بوده است.
- ماه‌های تشریتو و نیسانو، ماه‌هایی 30 روزه هستند؛ در حالیکه ماه‌های آرهسمنه و آدارو 29 روزه هستند.
- یکم فروردین یا نوروز سال مفروض ما برابر بوده است با 28 مارس میلادی. در نتیجه از یکم مهرماه فاصله عددی میان گاهشماری ایرانی و میلادی به اندازه یک روز و از یکم آبان‌ماه، دو روز بوده است.
- گاهشماری میلادی گریگوری امروزین با افزودن 10 شماره روز به 4 اکتبر میلادی ژولیانی در سال 1582 و با اصلاحاتی در نظام کبیسه‌گیری به وجود آمده است و در میان تقویم‌نگاران و تاریخ‌نویسان، تمامی داده‌های تاریخی برای سال‌های پیش از 1582 بر پایه گاهشماری میلادی ژولی است. به عبارت دیگر، روز فردای 4 اکتبر میلادی ژولی برابر است با 15 اکتبر میلادی گریگوری.
نتیجه سنجش (همگی برابر با سال 1160 پیش از هجری خورشیدی (ایرانی)، 539 پیش از میلاد بجز سه رویداد پایانی که برابر با 538 پیش از میلاد است).
تصرف شهر سیپار: 11 مهر ایرانی، 15 تیشری آرامی، 10 اکتبر میلادی، 875165 - روز ژولی.
گریختن نبونید: 11 مهر ایرانی، 15 تیشری آرامی، 10 اکتبر میلادی، 875165 - روز ژولی.
ورود گئوبروه و سپاه کورش به بابل: 12 مهر ایرانی، 16 تیشری آرامی، 11 اکتبر میلادی، 875164 - روز ژولی.
آغاز برگزاری آیین‌های سنتی در نیایشگاه بزرگ بابل: 26 مهر ایرانی، 30 تیشری آرامی، 25 اکتبر میلادی، 875150 - روز ژولی.
ورود کورش به بابل، شادباش و پیمان صلح با مردم: 29 مهر ایرانی، 3 مِرهِشوان آرامی، 28 اکتبر میلادی، 875147 - روز ژولی.
برگماری گئوبروه به فرمانداری بابل: 29 مهر ایرانی، 3 مِرهِشوان آرامی، 28 اکتبر میلادی، 875147 - روز ژولی.
درگذشت گئوبروه: 7 آبان ایرانی، 11 مِرهِشوان آرامی، 5 نوامبر میلادی، 875139 - روز ژولی.
درگذشت کاساندان، بانوی کورش: به احتمال 21 اسفند ایرانی، 26 آدار آرامی، 19 مارس میلادی، 875005 - روز ژولی. (شماره این روز را به دلیل تخریب متن کتیبه نمی‌توان خواند. اما شاید در روز پیش از آغاز سوگواری بوده است که با شش روز سوگواری، یک دوره هفت روزه تکمیل می‌شده است).
سوگواری برای کاساندان: از 22 تا 27 اسفند ایرانی، 27 آدار تا 3 نیسان آرامی، 20 تا 25 مارس میلادی.
نیایش و احترام کمبوجیه به نیایشگاه‌های ازیده و اسگیله: 28 اسفند ایرانی، 4 نیسان آرامی، 26 مارس میلادی، 874998 - روز ژولی.

از تاریخ تقویمی رویدادهای بعدی زمان پادشاهی کورش (همچو فرمان آزادی یهودیان، صدور منشور حقوق بشر، تاج‌گذاری در بابل و دیگر رویدادها) به دلیل نبود رویدادنامه‌های جدیدتر، اطلاعی در دست نیست. اما برخی منابع تاریخی، این سه واقعه مهم را بدون ذکر جزئیات، به سال پس از تصرف بابل منسوب می‌دارند.

نوروز و آیین‌های آن
کوشش‌ ایرانیان برای همزیستی آشتی‌جویانه جوامع بشری و پاسداشت زیست‌بوم‌

 

رضا مرادی غیاث آبادی

چندی پیش خانم دکتر شکوه میرزادگی با نگرانی از نامه‌ها و پیام‌هایی سخن می‌راند که گویا بسیاری از ایرانیان دور از میهن برای برگزاری آیین‌های گروهی نوروزی با دشواری‌هایی روبرو شده‌اند. ایشان خواهان بودند نوشتاری فراهم شود تا با ترجمان آن به زبان‌های گوناگون، توسط ایرانیان مقیم در هر کشوری، به شهرداری‌ها و فرمانداری‌های متبوعه خود داده شود و موجب آشنایی آنان با پیام نوروز و دعوت به گرامیداشت متقابل باورهای یکدیگر باشد. متن نوشته‌شده اینجانب پیش از این با نام نوروز و آیین‌های آن در وب‌نوشت نجات پاسارگاد منتشر شده و به خانم شکوه میرزادگی تقدیم گردیده است.

*

نگاهبانی و گرامیداشت طبیعت و زیست‌بوم‌های بشری و جامعه‌ای آرام، آزاد و شاد، در گذر هزاران سال همواره برای ایرانیان وظیفه‌ای بزرگ و مقدس دانسته می‌شده است. بسیاری از باورها، آیین‌ها و جشن‌های ایرانی از پدیده‌های طبیعت برخاسته و از آن الهام گرفته شده است.
در «اوستا» کتاب مقدس و کهن همه ایرانیان با هر گرایش دینی، بیشتر از هر چیز دیگری به ستایش پدیده‌های طبیعت، همچون آسمان، زمین، خورشید، ماه، آب، باد، ابرها، جویباران، دریاها، گیاهان و جانوران پرداخته شده و گرامی داشته شده‌اند. در اوستا با رویکردی جهانی و بدور از هرگونه برتری‌طلبی، همگی زنان و مردان جهان «در هر سرزمینی که زاده شده باشند» ستوده شده‌اند. مردان و زنانی که «برای پیروزی راستی، کوشیده‌اند و خواهند کوشید» و نیز «آنان که گیاهان بارور را در پردیس‌های زیبا بنشاندند». در سرودهای این کتاب، ایزدی بزرگ بنام میترا ستوده شده است که پاسبان مهر و پیمان است و مردمان را «خانمانی پر از آشتی، پر از آرامی و پر از شادی می‌بخشد».
اما از سوی دیگر در اوستا، رنج دیرین مردمان ایرانی نیز بازگو شده است. رنجیدگی از کسانی که همواره زیستگاه‌های شاد و آرام آنانرا به تباهی می‌کشیده‌اند؛ رنج همیشگی از آنانی که «خشم را بزرگ می‌دارند و مردمان را آزار می‌رسانند. آنان که ستم می‌کنند و خوشبختی مردمان را باز می‌ستانند». همچنین در این سرودها، این نیایش و آرزوی همیشگی ایرانیان فرا آمده است که «ما را از آسیب ستمگران رهایی ده، منش جنگ‌خواهان را از ما دور ساز».
باورهای ایرانیان به زندگانی صلح‌آمیز و آشتی‌جویانه و احترام به پدیده‌های طبیعت، در سراسر آثار ادبی و هنری و معماری آنان به چشم می‌خورد و شیوه برگزاری جشن‌های آنان نیز از همین باور دیرین سرچشمه می‌گیرد. تقریباً همگی جشن‌های ایرانی برگرفته از رویدادهای کیهانی و طبیعی بوده و دستورهای خاص قومیتی و دینی نیست. آیین‌های ایرانی با شرکت همه مردمان و با شادی و سرور دسته‌جمعی برگزار می‌شده و مفهومی به نام «اقلیت» در فرهنگ و ادبیات آنان معنا نشده و بکار نرفته است. در آیین‌های ایرانی نه تنها اثری از خشونت و بدرفتاری با طبیعت و گیاهان و جانوران دیده نشده، بلکه حتی با آدابی همراه است که به انگیزه پاکیزگی و پاسداری از محیط زیست و همزیستی جوامع بشری برگزار می‌شود.
آنان در سیزدهمین روز بهار، تابستان و پاییز، جشنی همراه با سرکشی به طبیعت در ستایش «تیشتَـر» ایزد بارندگی برگزار می‌کنند. در دوم اردیبهشت، جشن گردآوری گل‌ها و گیاهان دارویی؛ در آغاز تابستان، جشن بلندترین روز سال و کمال خورشید؛ در ششم تیر، جشن شکفتن گل «نیلوفر»؛ در پانزدهم تیر، جشن کهن‌ترین مراسم «خام‌خواری» شناخته شده در جهان؛ در هجدهم مرداد، جشن نوشیدنی‌های گوناگون به نام «مَی‌ خواره»؛ در نخستین و شانزدهمین روز مهر، جشن گرامیداشت «میترا» ایزد راستی و پیمان؛ در دهم آبان، جشن گرامیداشت «آناهید» ستاره آب‌های روان و یکی از گرامی‌ترین ایزدبانوان اسطوره‌ای ایران؛ در آغاز زمستان، جشن زایش خورشید؛ در پانزدهم دی، جشن کهن هنرمندان و پیکرتراشان به نام «بَـتیکان» همراه با ساخت تندیس‌های گوناگون؛ در بیست‌ودوم بهمن‌، جشن «بادروزی» در ستایش باد و آسمان پاک؛ و همچنین جشن‌های پرشمار دیگری برای گلاب‌گیری، برای آغاز فصل کشاورزی، برای بارش نخستین برف سال، برای شکفتن گل سرخ (شقایق)، برای فصل چیدن انگور، انار و فندق. اینها، تنها نمونه‌هایی اندک از آیین‌های پرشمار سالانه ایرانی است.
اما آیین‌های نوروزی عملاً از اول ماه اسفند آغاز می‌شود. در اسفندماه، ایرانیان زمین را آماده رویش و بارور می‌دانند و همچون بانویی گرامی از او پاسداری و مراقبت می‌کنند. حتی نام این ماه در آغاز به معنای زمین بوده است و پنجمین روز این ماه را روز بزرگداشت زمین بارور و همتای انسانی آن یعنی بانوان می‌دانند.
در سراسر اسفندماه، ایرانیان آیین‌هایی در پیشواز فرارسیدن نوروز که در واقع هنگامه زایش زمین و آغاز فصل بهار دانسته می‌شده است، برگزار می‌کرده‌اند. روز اول این ماه، همزمان با جشنی بنام «آبسالان» است که به مناسبت روان شدن جویباران و آبشارها، و همراه با نمایش‌هایی شاد و خنده‌آور بنام «کوسه‌سواری» انجام می‌شده است. در دهم اسفند جشنی به نام «وخشَـنکام» را بر کنار رودها و در گرامیداشت آنها برگزار می‌کرده‌اند. نوزدهم اسفند را «نوروز رودها» می‌نامیدند و در این هنگام به لایروبی و پاکسازی چشمه‌ها، نهرها و کاریزها می‌پرداخته‌اند و حتی بر آنها عطر و گلاب می‌پاشیده‌اند. بیستم اسفند را روز «گلدان» می‌دانستند و به این مناسبت به کاشت گل‌ها و گیاهان و درختکاری روی می‌آورده‌اند. در بیست‌وششم اسفند یاد و نام پیشنیان از دنیا رفته خود را گرامی می‌داشتند. در شب آخرین چهارشنبه سال، همه ناپاکی‌ها را از خانه، باغ و گذرها می‌زدوده و آنها را آتش می‌زده‌اند و حتی خود نیز بگونه‌ای نمادین و برای پاکیزه شدن از همه بدی‌ها و کدورت‌ها، از بالای آتش‌ها می‌گذشته‌اند. در آخرین روز زمستان، در جشنی به نام «اوشیدَر»، دختری آراسته را سوار بر شتری زیبا و آذین شده به کنار آب‌های فرخنده و گرامی دریاچه هامون می‌بردند تا مراسم نمادین باروری و زایش سوشیانت (موعود نجات‌بخش ایرانی) را با سرود و شادمانی برگزار کنند. و در آخرین شب سال، چراغی به نشانه روشنایی و فروغمندی و پایندگی همیشگی خانه و کاشانه و میهن خود، در درون هر خانه، و آتشی نیز بر فراز بام‌ها برمی‌افروخته‌اند.
اینک، بامداد «نوروز خجسته پی» فرا می‌رسد. نخستین روز بهار و روز زایش زمین؛ روز تولد طبیعت، شکوفایی گل‌ها و نغمه‌های پرندگان؛ فرخنده‌ترین روز و جشن ایرانیان؛ جشنی که همه آیین‌های اسفندی پیش‌درآمد آن بود. روزی که برگزاری جشن باشکوه آن، دستور و خواست هیچ شخص، حکومت، دین یا قومی نبوده است و تا امروز همه کوشش‌های کسانی که خواسته‌اند به آن رنگ و بوی مذهب و قومیت خود را بدهند، با شکست روبرو شده است. نوروز، همواره در نبرد با کسانی که قصد نابودی یا تحریفش را داشته‌اند، پیروز و سرافراز برآمده است.
مهمترین ویژگی نوروز در همبستگی و همزیستی همه مردمان است. مردمانی که با گرد آمدن بر کنار یکدیگر، شادی خود را با هم تقسیم می‌کنند. با بوسیدن روی یکدیگر، از کدورت‌ها دوری می‌جویند. و با دیدار از بزرگسالان، سپاس و قدرشناسی خود را تقدیم آنان می‌کنند. بزرگسالانی که به کودکان مشتاق، تخم‌مرغی ارزانی می‌دارند که نماد گیتی و زمین است. مادربزرگانی که ظرفی از سبزه‌های تازه‌پرورانده خود را به فرزندان پیشکش می‌کنند و جوانانی که چه دلبستگی ژرفی به سبزه‌ای دارند که از دستان مادربزرگ خود برگرفته‌اند. سبزه‌ای که مادربزرگ در سراسر اسفندماه، همچو فرزندی نازنین پرستاری‌اش می‌کرد. بر بالای آن رواندازی می‌گسترد و چندین بار در روز بر آن آب می‌پاشید. بارها آنرا جابجا می‌کرد تا همواره در پرتو نور خورشید باشد. هر روز، بارها آنرا تماشا می‌کرد تا سر زدن «نخستین جوانه»‌های آنرا ببیند و به همه خبر بدهد.
بر سفره «هفت‌سین» نوروزی ایرانیان، می‌توان آب را دید و آینه را، می‌توان اسپندی را برافروخت و اخگر کوچک «نوکچه‌ای» (شمعی) را، می‌توان نانی را خورد و پنیر و سبزی‌ای را، می‌توان سیب و سنبلی را بویید و عطر گلاب را، می‌توان سمنویی را چشید و کتابی را خواند. آیین‌های کهن ایرانیان و سفره هفت‌سین آنان برای یک زندگانی نیک و خرم، و برای جامعه‌ای که خواهان احترام متقابل همه ملت‌ها به یکدیگر است، برای ملتی که نیاکان او از دیرباز چنین نیایش می‌کرده‌اند که «بادا گفتار آرام بر جهان؛ بادا کامروایی بر جهان، بادا آبادانی بر جهان» چه چیزی کم دارد؟
ما ایرانیان، ضمن احترام به باورها و آیین‌های همه مردم جهان، از هر نژاد و تبار و دین و ملیت، آرزو داریم در هر کشوری که هستیم، بتوانیم نوروز و آیین‌های پیوسته به آنرا به شادی و خرمی برگزار کنیم و دیگران را نیز در شادی خود سهیم سازیم.
یاری رساندن به ایرانیان برای برگزاری آیین‌های نوروزی، احترام به یادمانی کهن برای پاسداشت زندگانی نیک و سعادتمندانه بشری، و یاری به اندیشه‌ای است که نگاهبانی از زمین سرسبز و منش توأم با همزیستی صلح‌آمیز بشری را همواره وظیفه دیرین و مقدس خود می‌دانسته است و می‌داند.

جشن بهاربُد و روز پیام‌آوری زرتشت

در زمانی که گاهشماری گاهنباری یا کهن‌ترین گاهشماری شناخته‌شده ایرانی، روایی داشته و هنوز هم نشانه‌هایی از آن کم‌وبیش برجای مانده است؛ آغاز و میانه هر یک از فصل‌های سال با سرور و شادمانی، جشن گرفته می‌شده است. یکی از این جشن‌های سالیانه که در پانزدهم اردیبهشت یا روز دی‌به‌مهر از اردیبهشت‌ماه برگزار می‌شده، عبارت بوده از گاهنبار میدیوزَرِم (در اوستایی: مَـئـیـذیـوئی زَرِمَـیَـه) که به معنای میانه فصل سبز یا میانه بهار است.
متن پهلوی «ویـچـیـتَـکی‌‌های زاد سْـپَـرَم/ زات سْـپَـرَم» (گزیده‌های زادسپرم)، بجز اشاره‌های کوتاه و جالبی که به تاریخچه و رویدادهای زمان زرتشت می‌پردازد، برانگیختن او به پیامبری را نیز به همین روز منسوب می‌دارد.
زادسپرم نقل می‌کند که زرتشت در دی‌به‌مهر روز از اردیبهشت ماه یا پانزدهم اردیبهشت، به جشنگاهی می‌رود که در آن روز مردمان بسیاری در آنجا جشنی به نام «بهاربُد/ بهاربود» آراسته بوده‌اند. در بامداد آن روز، او برای کوبیدن هوم (هَـئـومَـه) به کرانه رود دائیتی می‌رود و در آنجا وهومن بدو فراز می‌آید. وهومن، پوشاکی از روشنایی بر تن داشت و سراسر اندام او از روشنایی بود. او زرتشت را به انجمن همپرسگی امشاسپندان بر کرانه رود دائیتی فراز می‌برد و در همین انجمن، اورمزد او را به دین‌آوری بر می‌گزیند.
در ادامه متن، به کوتاهی اشاره‌هایی می‌رود به رخدادهایی که در سالیان و سده‌های پس از گزینش زرتشت به پیامبری روی می‌دهد. این فهرست رویدادها که یکی از منابع مهم رویدادنگاری و تقویم‌های تاریخی سنتی و اسطوره‌ای ایرانی است، با واقعه اندوهگینانه‌ای که در سیصدمین سال پس از پیامبری زرتشت روی می‌دهد، به پایان می‌رسد. رویدادی که اشاره به یورش اسکندر به ایران زمین است.
روایت زادسپرم از پیامبری زرتشت، در سده هفتم هجری و در مثنوی «زراتشت‌ نامه» به شعر برگردان شده و سپس در «دبستان المذاهب» دگرباره به نثر بازگو شده است.

چــو یــک نـــیــمــه از مــاه اردیـــبــهــشـت
گـذشـت و جـهـان گـشـت هـمـچـون بـهـشـت
ازان پـــس ازان جــشــنــگــه گــشــت بـــاز
بـــیـــامــــد بـــه نـــزدیــــک دریــــا فــــــراز
بـــروزی کـــه خـــوانـــی وُرا دی بـــمـــهــر
بــدانــگــه کــه خــورشــیــد بــنــمــود چـهــر

امروزه بازمانده‌هایی از جشن کهن بهاربُد در نواحی گوناگون سرزمین‌های ایرانی برجای مانده است (مانند مراسمی زیبا و نمادین در حوض سعدی شیراز و چشمه مجاور آن)، اما آیین‌های بزرگداشت روز پیام‌آوری زرتشت بکلی فراموش شده و در هیچ کجا برگزار نمی‌شود.
روایت‌هایی که زادسپرم در فصل‌های پنجم تا بیست و ششم گزیده‌های خود از رویدادهای زمان زرتشت بازگو کرده است، همانند داستان زایش زرتشت، سرشار از اندیشه‌های زیبا و آشتی‌جویانه ایرانیان است. روایت‌هایی که شاید ریشه در واقعیت‌های تاریخی نداشته باشند، اما اهمیت بیشتر آنها در بررسی اندیشه‌ورزی و آرمان‌های مردمان پدید‌آورنده آن، نهفته است.
«زادسپرم»، نام مؤلف این کتاب است که در اواخر سده سوم هجری، هیربد نیمروز بوده است. او پسر کهتر «جم شاپوران» رد پارس و کرمان بوده و نسب او را به آذرباد مهرسپندان، موبدان موبد معاصر شاپور دوم ساسانی دانسته‌اند. از برادر مهتر زات اسپرم که «منوچهر» نام داشته و به سنت طبقاتی و انحصاری موبدان بر بجای پدر، نشسته بوده است نیز کتاب‌هایی بازمانده است که یکی از آنها بنام «نامه‌های منوچهر»، در بردارنده مباحثه‌هایی با زادسپرم است.
از نام کتاب چنین بر می‌آید که گویا این کتاب چکیده شده و خلاصه‌ای از کتابی بزرگتر بوده که امروز از بین رفته است.
از گزیده‌های زادسپرم سه نسخه خطی برجای مانده است که کامل‌ترین آن در کتابخانه سلطنتی کپنهاگ نگهداری می‌شود. این کتاب را نخستین بار ای. وِسـت، در سال 1879 به انگلیسی ترجمه و در مجموعه «متون مقدس شرق» منتشر کرد:
West, E. W., Sacred Books of the East, volume 5, Oxford University Press, 1879.
پس از او دانشمندان دیگری همچون: ماریان موله Mole، زِنِـر Zaehner، والتر بیلی Bailey و دستور کانگا Kanga، ترجمه‌های دیگری از آنرا تهیه کردند. اما مهمترین ترجمه زادسپرم همراه با افزوده‌های فراوان از آن بهرام گور اَنْـکْـلِـسـاریـا است که متنی دقیق و انتقادی از این کتاب را در سال 1964 در بمبئی منتشر کرد:
Anklesaria, B. T., Vichitakiha I Zat- Sparam, Bombay, 1964.
استاد روانشاد دکتر مهرداد بهار نیز واژه‌نامه‌ای از این کتاب فراهم ساخت وقرائت‌های تازه‌ای نسبت به پژوهش‌های پیشین عرضه داشت:
بهار، مهرداد، واژه‌نامه گزیده‌های زادسپرم، بنیاد فرهنگ ایران، 1351.
او همچنین ترجمه بخش‌هایی از زادسپرم را نیز در کتاب‌های زیر منتشر کرد:
همو، اساطیر ایران، بنیاد فرهنگ ایران، 1352؛ و پژوهشی در اساطیر ایران، جلد نخست، 1362.
در سال 1366 استاد محمدتقی راشد محصل، نخستین متن کامل از زادسپرم را همراه با یادداشت‌ها و واژ‌نامه‌ای از لغات گوناگون زبان‌های ایرانی باستان را ترجمه و منتشر کرد که همچنان تنها گزارش متن کامل فارسی از این کتاب است:
راشد محصل، محمد تقی، گزیده‌های زادسپرم، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1366.

هما (اسطوره)

پرنده هما در اسطوره‌های ایرانی جایگاه مهمی دارد و معروف است که سایه‌اش بر سر هر کس بیافتد به سعادت و کامرانی خواهد رسید به همین دلیل به مرغ سعادت معروف شده‌است.[۱]

در افسانه‌های ایران مثل ققنوس در اساطیر مصر و یونان صاحب کرامت است. همادر ادبیات ایران به عنوان نماد سعادت است و برعکس جغد که نماد شوم است البته هما می‌تواند پرنده‌ای افسانه‌ای و اساطیری باشد [۲] در قصه‌ها و مثل‌های ایرانی از هما به عنوان پرنده‌ای استخوان خوار و بی‌آزار یاد شده‌است.

همای بر همه مرغان از آن شرف دارد   که استخوان خورد و جانور نیازارد (سعدی)

در خرابه‌های تخت جمشید که پایتخت هخامنشیان بوده‌است دو مجسمه سنگی از هما پیدا شده‌است.[۳] این نشان می‌دهد که هما در زمان ایران باستان نیز پرنده سعادت بوده‌است.[۴]

مجسمه همای افسانه‌ای ایران در تخت جمشید

جایگاه در ادبیات فارسی

هما (همای) جایگاه برجسته ای در ادبیات ایران زمین داشته است. در سروده های بسیاری از شاعران از هما به عنوان پرنده خوشبختی و سعادت یاد شده است. در ادبیات فارسی او را نماد فرّ و شکوه دانند و به شگون نیک گیرند.[۵] همچنین آمده است "مرغی است که او را مبارک دارند و چون پیدا شود مردم به تفأل در زیر سایه ٔ او روند"[۶].

نمونه هایی از یادکرد هما در ادبیات فارسی:

تو فرّ همایی و زیبای گاه   تو تاج کیانی و پشت سپاه (فردوسی)
همای سپهری بگسترد پر   همی بر سرش داشت سایه ز فر (فردوسی)
تا نبود چون همای فرخ کرکس   همچو نباشد به شبه باز خشین پند (فرخی)
کس نیاید به زیر سایه ٔ بوم   ور همای از جهان شود معدوم (سعدی)
همای گو مفکن سایه ٔ شرف هرگز   بر آن دیار که طوطی کم از زغن باشد (حافظ)
تا همایم خوانده ای در کام دل   هرنواله استخوان می آیدم (خاقانی)
فرّ همای ملکی داشتی   اوج هوای فلکی داشتی (نظامی)
چون تو همایی شرف کار باش   کم خور و کم گوی و کم آزار باش (نظامی)

نقش این پرنده در کنده کاریها و برخی از سر ستون های پارسه (تخت جمشید) نیز پیداست. هواپیمایی ملی ایران با بکارگیری ایهام نام هما و نیز نماد هما به بهترین شکل چه به در تعبیر پرنده سعادت و چه در استفاده از حروف کوتاه شده برای نامش این باور فرهنگ عامه را با فعالیت تجاری خود پیوند زده بود. در نشان کنونی باشگاه فوتبال پرسپولیس هم نمادی از سر این پرنده به کار گرفته شده است.

هرمزدبغ

هرمزدبغ انسان نخستین در اساطیر مانوی که برابر کیومرث زرتشتی قرار میگیرد.بنابر اساطیر این آیین, زمانی که فرمانروای عالم ظلمت که بصورت بیکرانه در جنوبی سرزمین روشنایی قرار داشت به جهان نورانی چشم طمع دوخت شهریار روشنایی یا همان زروان مادر زندگی را پدید آورد و از او انسان نخستین یعنی هرمزدبغ را آفرید[۱].هرمزدبغ نیز از وجود خود پنج فرزند ساطع کرد که همان امهرسپندان باشند.در نبردی که میان هرمزدبغ و خدای تاریکی صورت گرفت او شکست خورد و به اسارت تاریکی رفت.امهرسپندان به کمک نریسه ایزد و دوست روشنان در نهایت اورا از جهان ظلمانی نجات بخشیدند و او به دیار پدر خود که همان زروان است بازگشت.او نیای تمام مردم جهان محسوب می شود چراکه از پاره های نور امهرسپندان که توسط دیوان بلعیده شده بودند و ترکیب آنها با عناصر ظلمانی جهان مادی-مینوی پدید آمد و روان انسان ها پاره هایی از فروزه های نورانی امهرسپندان می باشد[۲].هرمزدبغ در دین مانی نماد ازلی روح در اسارت ماده می باشد.

نریسه ایزد

نریسه ایزد نام ایزدی مانوی است که ایزد نجات بخش و نماد نرینه ی انسان است.در زبان پارتی آنرا نریسف ایزد ثبت کرده اند.در اسطوره آفرینش مانوی هنگامی که هرمزدبغ که برابر کیومرث زرتشتی است به اسارت سرزمین تاریکی می رود امهرسپندان برای نجات او به سرزمین ظلمت میروند.هرمزدبغ رهایی می یابد اما پاره های فروزان نورانی مهراسپندان توسط دیوان ظلمت بلعیده شد.پدر روشنایی برای خارج کردن این اخگرها از تاریکی نریسه ایزد که نماد زیبای مردانگی بود را آفرید و بهمراه دوشیزه روشنی که همان دوست روشنان است بصورتی اغوا کننده بسوی دیوان فرستاد.دیوان تحریک شدند و پاره های موجود در بدن آنان خارج شد و به پایین هبوط نمود که از آن جهان مادی-مینوی امروزی پدید آمد.

ناهید

ناهید شکل پارسی امروزی از نام «آناهید» [Anāhid] در پارسی میانه و «آناهیتا» [An-āhita] از پارسی باستان است. این نام از پیشوند نفی «-an»، یعنی «نا-» و واژهٔ اوستایی «-āhita»، یعنی «آلوده» پدید آمده و معنی آن «نا آلوده»، یعنی پاک و بی گناه، است.[۱] واژهٔ پارسی «آهو» به معنی «عیب و گناه» نیز از همین ریشه است.

در فرهنگ ایران باستان آناهیتا ایزدبانوی آب‌ها است.

همچنین در منظومهٔ شمسی، ناهید یکی از نامهای سیارهٔ دوم از خورشید است. نام دیگر این سیاره زهره (مأخوذ از زبان عربی) و نام اروپایی آن «ونوس» (Venus) (برگرفته از ایزدبانوی رومی، ونوس) است.

«ناهید»، «آناهید» و «آناهیتا» به عنوان نام دختر در میان ایرانیان، تاجیکان، ارمنیان[نیازمند منبع] و برخی دیگر از اقوام پیرامون ایران رایج است.

مرشئون

مَرشَئون دیو فراموشی و محوکنندهٔ دین یکتاپرستی است. در بند ۴ خورشید نیایش آمده‌است، کسانی که در برابر او پایداری می‌نمایند مانند آن است که اهورامزدا را می‌ستایند. در وندیداد آمده، زرتشت از اهورامزدا پرسید ای خرد مقدس چه آسیبهایی ممکن است از مرشئون متوجه انسان شود؟ اهورامزدا در پاسخ گفت «ای سپنمان زرتشت ممکن است او به وسیلهٔ آئینِ بد خویش کسی را گمراه نموده بر آن دارد که در مدت سه سال پی‌در‌پی از تحصیل علم دینی باز ماند که کسی گاتها نسراید و مراسم دینی به جا نیاورد.»

........ مطالب قدیمی‌تر >>